|
وبلاگ شخصی کربلایی محمدرضا کاشانیان اللهم عجل لولیک الفرج چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
با خبر شدیم پدر گرامی مداح اهل بیت عصمت و طهارت حاج محمد اکبری دار فانی را وداع نموده است .
این مصیبت را خدمت دوست و برادر گرامیم مداح اهل بیت حاج محمد اکبری و خانواده محترمشان تسلیت عرض میکنم و آرزوی صبری جمیل برای بازماند گان را دارم باشد که این خدمتگذار اهل بیت عصمت و طهارت با حضرات معصومین علیهم السلام محشور گردد . مراسم تشیع : فردا پنج شنبه 4/3/1391 ساعت 3 عصر آدرس : زاهدان ؛ خیابان مهر مهر 13 پلاک 8 منزل مرحوم علی اکبری نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
بلبل را ببین که حتی در قفس هم میخواند
پروانه را ببین که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمیکشد
طاووس را ببین که زشتی پاهایش، افسردهاش نساخته
زرافه را ببین که هرگز گردنکشی نمیکند
کرم را ببین که بیدست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته
جغد را ببین که شبها چگونه به مراقبه مشغول است
عقاب را ببین که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است
سگ را ببین که تو نجس میخوانیَش اما او به تو وفادار مانده
گوسفند را ببین که چگونه قربانی خوشیها و ناخوشیهای توست
زنبور را ببین که چگونه از گل شهد برمیآورد و از دشمن دمار
لاکپشت را ببین که چگونه شجاعانه به جای لاک دیگران در لاک خود پنهان شده
پشه را ببین که چگونه غرور و عظمت تو را در هم میشکند و
خشم نهفتهات را بیرون میریزد ماهی را ببین که چگونه سودای کرمی کوچک او را به دام میاندازد
اسب را ببین که چگونه از روی نجابت به ولی نعمت خود خدمت میکند
وکرکس را نبین که پیوسته در انتظار مرگ دیگران است
طوطی را نبین چرا که بیاندیشه هر گفتهای را تکرار میکند
کفتار را نبین چرا که خفت ریزهخواری میکشد
ملخ را نبین چرا که تاراجگر زحمات دیگران است
عنکبوت را نبین چرا که تنها به فکر بنای خان? خود است
عقرب را نبین چرا که در دشواریها به جای حل مسئله، حلال مسئله را میکشد
و پرندگان را ببین که چگونه به هنگام آشامیدن، نظری نیز به آسمان دارند .
نوع مطلب : متن های زیبا و دل نشین، برچسب ها : پنجشنبه 20 بهمن 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
هجوم به خانه وحی در این روز اولین هجوم به خانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) صورت گرفت. هنگامی كه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، متوجه غسل و كفن و دفن پیامبر (صلی الله علیه وآله) شد و غاصبین خلافت در سقیفه بودند، در شب چهارشنبه كه اول ربیع بود بدن مبارك آن حضرت را دفن فرمود و طبق وصیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) متوجه جمع آوری قرآن شد. آن حضرت فرموده بودند: «علی جان، تا سه روز از خانه خارج مشو و قرآن را جمع آوری كن ...». در این ایام، سه بار به منزل آن حضرت هجوم آورده اند: بار اول در روز اول ربیع بود كه برای بیعت آمدند و آن حضرت فرمود كه قسم یاد كرده ام كه تا جمع قرآن تمام نشود از خانه بیرون نیایم و آنان بازگشتند. پس از آن امیرالمؤمنین(علیه السلام) شبها صدیقه طاهره و حسنین(علیهم السلام) را بر درِ منازل اصحاب می بردند و طلب یاری می نمودند. بار دوم هفت روز بعد از دفن پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود كه زبیر و عده ای دیگر در منزل امیرالمؤمنین(علیه السلام) جمع شده بودند. آن روز زبیر شمشیر كشید تا عمر را بكشد. بار سوم به منزل حضرت هجوم آوردند، و پس از آتش زدن درِ منزل و ضرب و جرح صدیقه طاهره(علیها السلام) و كشتن حضرت محسن(علیه السلام)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) را با دست بسته بیرون بردند. نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 25 دی 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
![]() ما را غلام کوی حسن آفریده اند مبهوت و مات روی حسن آفریده اند ما را پیاله نوش شرابش رقم زدند مست از خم و سبوی حسن آفریده اند خورشید را به این همه نقش و نگارها از طلعت نکوی حسن آفریده اند روشن ز نور روی مهش گشته روزها شب را اسیر موی حسن آفریده اند آری ز مقدمش همه جا بوی گل گرفت گل را ز رنگ و بوی حسن آفریده اند از انبیاء و اولیا همه را صف به صف ببین مدهوش خلق و خوی حسن آفریده اند میل نگاه هر چه گدایان شهر را ولله سمت و سوی حسن آفریده اند نوع مطلب : اشعار مذهبی، برچسب ها : چهارشنبه 14 دی 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
![]() عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم مسافر از برای یار سوغات آورد اما من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل! که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم نوع مطلب : اشعار مذهبی، برچسب ها : یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
![]() بنا بر نظر و قول مشهور علمای بزرگ شیعه از جمله شیخ مفید، شهید و کاشفالغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت حضرت امام حسن علیه السلام ذکر نمودند و تعداد کثیری از مراجع عظام نیز این روز را روز حزن و اندوه نامیدند . لذا این مصیبت عظمی را به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت عرض میکنم . نوع مطلب : مناسبت های مذهبی، برچسب ها : پنجشنبه 1 دی 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
انسان زمزمه می کند :
پروردگارا با من سخن بگو ! و ..... چلچله ای آواز می خواند . اما انسان صدای چلچله را نمی شنود . انسان فریاد می زند : پروردگارا با من سخن بگو ! و ..... آسمان صاعقه می زند . اما انسان صدای صاعقه را نمی شنود . انسان اطرافش را نگاه می کند و می گوید : پروردگارا خود را به من نشان بده ! و ..... ستاره ها می درخشند . اما انسان درخشش ستاره ها را نمی بیند . انسان فریاد سر می دهد : پروردگارا معجزه ای بر من بیاور ! و ..... کودکی متولد می شود . اما انسان کودک را معجزه نمی پندارد . انسان نومیدانه گریه سر می دهد : پروردگارا مرا لمس کن ! اجازه بده حضورت را احساس کنم . و ..... پروانه ای فرود می آید و انسان را لمس می کند . اما انسان پروانه را از خود دور می کند و می رود . از امروز با خود عهد کن ؛ هیچ کدام از موهبت های پیرامونت را خوار مپنداری . مواهب به صورتی که تو انتظار داری آشکار نخواهند شد . هوشیار باش تا کوچکترین حضور خداوند را احساس کنی . نوع مطلب : متن های زیبا و دل نشین، برچسب ها : سه شنبه 29 آذر 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
![]() سینه ام از کینه خستند قلب بیمارم شکستند مثل بابای غریبم دستهای من ببستند ***** آرزو هایم پریدند دشمنان از ره رسیدند گر چه من بیمار بودم بستر از زیرم کشیدند ***** آرزوهایم پریدند خیمه را آتش کشیدند خواهران کوچک من پا برهنه می دویدند ***** یادم آمد از رباب و شیرخواره اصغر او حرمله تیر سه شعبه زد به زیر حنجر او ***** خصم می زد کودکان را ظالمانه وحشیانه آن یکی با کعب نیزه این یکی با تازیانه ***** آن طرف جلاد مردی مشت او پر گوشواره این طرف مردی شتابان روی دوشش گاهواره
نوع مطلب : اشعار مذهبی، برچسب ها : شنبه 26 آذر 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
بسم رب الحسین ( علیه السلام ) یا رب الحسین ؛ به حق الحسین ؛ اشف صدر الحسین ؛ به ظهور الحجه محرم امسال هم کم کم داره به روزهای پایانی خودش میرسه ؛ یک سال روزشماری میکنیم و از خدا میخواهیم که خدایا نکنه دیگه محرم رو نبینم خدا رو به مقدسات قسم میدیم که ما رو نمیران تا یک محرم دیگه رو درک کنیم . اما به چشم بر هم زدنی محرم تموم میشه و باز باید روز شماری رو شروع کنیم تا سال آینده که معلوم نیست باشیم یا نه ؟ واقعا وقتی فکر میکنیم اونایی که سالهای قبل بودن و امسال جاشون بین ما خالیه دلتنگ میشیم شاید سال آینده بقیه هم درباره ما همچین حسی رو داشته باشند . آری ؛ محرم هم مثل روزهای عمر ما در گذر هست اما این جا سوالاتی همیشه ذهنم رو مشغول میکنه : آیا محرم امسال رو تونستم درک کنم نه به معنای مادی بلکه به معنای واقعی ؟ آیا محرم امسال تونستم اونجور که باید برای ارباب عزاداری کنم ؟ آیا تونستم محرم دل حضرت ولی عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) رو از خودم راضی کنم ؟ این ها همه سوالاتی هست که از ذهنم میگذرد و خودم هم بهشون جواب میدم . ما وظیفه خودمون رو انجام میدیم و بقیه اش با خود حضرات معصومین ( سلام الله علیها )هست و با توجه به شناختی که از این خانواده دارم همیشه همه رو حتی دشمنان خودشان را مورد لطف و رحمت خود قرار میدن . اما محرم امسال برای من تفاوت های زیادی داشت . اولین تفاوتی بود که امسال دیگه به آرزوم رسیده بودم و کربلایی شده بودم و میتونستم حرم ارباب رو تجسم کنم . تمام خاطرات کربلا و بین الحرمین برام زنده شده بود چه روزهای قشنگی بود اما اون روزها هم مثل بقیه روزها به یک چشم به هم زدنی تمام شد و دوباره بیشتر از قبل حسرت کشیدن و آرزو کردن شروع شد که ارباب یک بار دیگه اجازه بده بیام پابوست . تفاوت دیگه محرم برای من این بود که امسال از اردیبهشت ماه با یک بیماری خیلی سخت دست و پنجه نرم کردم و هنوز هم باهاش درگیرهستم . در ماه های گذشته خیلی سختی کشیدم و تمام دعاها و درد دلهام رو با آقا گذاشته بودم برای محرم و امیدوارم ارباب به لطف خودشون من رو از این بیماری که دیگه طاقتم رو طاق کرده نجات بده وهمچنین اجازه بده سالهای دیگه هم در خونشون گدایی کنم . برای شفای تمام بیماران شیعه و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت دعا کنید . ضمنا اگه دوس داشتید برای من هم دعا کنید تا از این بیماری به لطف ارباب خلاص شم . یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا عـــــــــــــــلــــــــــــــــی سامانه پیام کوتاه مدیر وبلاگ : 10006000060000 نوع مطلب : دل نوشته ها، برچسب ها : پنجشنبه 24 آذر 1390 :: نویسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
بسم رب الحسین ( علیه السلام ) یارب الحسین ؛ به حق الحسین ؛ اشف صدر الحسین ؛ به ظهور الحجه از این شب های بی پایان ، چه می خواهم به جز باران که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده ... به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت ، دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی ، نه دلسوزی ، نه حتی یاد د یروزی ... هوا تلخ و هوس شیرین به یاد آنهمه شبگردی دیرین ، میان کوچه های سرد پاییزی تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟ ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب ! من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم. ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی ! ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی، نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم ! و آن شعری به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی... سامانه پیام کوتاه مدیر وبلاگ : 10006000060000 نوع مطلب : شعر، برچسب ها : درباره وبلاگ ![]() مدیر وبلاگ : کربلایی محمدرضا کاشانیان مطالب اخیر موضوعات آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
||